در زمانیکه وفا قصه برف به تابستان است وصداقت گل نایابی ودر چشمان پاک شقایقها عابر بی عاطفه غم جاریست به چه کس باید گفت ؟؟؟ باتو انسانم و خوشبخت ترین...
تو میبینی بغض هایی را که در کنج دلم جا گرفته اند ؛ تو می شنوی صدای گنگ احساس مرا . از برودت حرف هایی که پشت چشمان مسافر من پاشیدی ، سلول های ترانه هایم منجمد می شود. خسته شده ام از بس به پنجره بسته چشمان تو کوبیدم و نگاه های ملتمس خود را به روی شیشه اش نقاشی کردم . ار بس در افق نگاه تو به دنبال ابیات گمشده شعرم بودم و هر بار احساس خرد شده خود را در پشت چشمان تو گذاشتم و تو آهسته عبور کردی از کنار سرنوشت من .....
تقدم به سکوت سنگین قلبم
نا دیدیه می گیرندت کور مردمانی که جدا ز هراس های همیشه تکرار، بیم پذیرفتن دارند.
بیم به دل بودن و به دل ماندن...
طاقتی نیست برای ماندن ، توانی نیست برای گفتن ،تنها نرم خنده ای از طفلی که در حصار کودکی بیهوده می کو شد، مهر سکوت کهنه را بشکند
"در غیبت خورشید "
در جاده ای که به انتهایش فاصله ها باقی است........
در راهی که سایه ای ندارد تا تن خسته ام لحظه ای بیاساید.......
خسته و دلگیر از فاصله شب و روز در حرکتم ؛ شب هایی که سحر را تجربه نکرده و روز هایی که خورشید غیبت خود را طلوع میکند.........
من در این راه تنهایم . در سرنوشتی به نام زندگی ..........
من در پی خویشتن ، به دنبال معنی من ، برای باور بودن ، برای لمس عشق در این مسیر در حرکتم.
با اینکه میدانم در این راه بازگشتی وجود ندارد ، شب و روز در حرکتم . . . . . .شاید . . . .
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي.پرهايش را بزن...خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند........
مهم نيست که به باورهاي عميق و اشتباه چه مدتي با ما بوده اند و يا چه کسي و يا چه کساني آن ها را به ما قبولانده اند و يا چقدر عميق در ضمير ناخودآگاه ما ريشه دوانيده است .مهم اين است که باورهاي اشتباه و مزاحم را هر قدر هم که عميق باشند مي توان از ريشه در آورد و به بيرون پرتاب کرد
تا عمر دارم این دل شكسته رو تحمل میكنم و با خودم همه جا می برم تا شاید یه بند زن پیدا بشه بتونه مثل قبل درستش كنه تا شاید دوباره عاشق بشه
هر وقت دل کسی رو شکستی 1 میخ بزن تو دیوار هر وقت که دلشو به دست اوردی اون میخ رو از دیوار در بیار ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار میمونه
به نامردی نامردان قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان
موضوع یا مطلبی که می خواهید، تو نظرات برام بزارید . می دونم خیلی از شما ها این ها رو میدونید اما من روش های ساده تر رو واسه یاد گیری بهتر شما اینجا می نویسم امیدوارم استفاده کنید....
تکنیک های رایت:
رایت با ویندوز ایکس پی(بدون استفاده از برنامه های رایت مثل" نٍرو").
معمولا از این روش برای رایت چند فایل ویا پوشه بر روی" سی دی" استفاده می شود.
1 -بر روی فایل ویا پوشه ای که می خواهید رایت کنید کلیک راست کرده و از
"SEND TO منوی بازشو"
روی نام" سی دی رام" خود کلیک کنید.
"CD/DVD RAMDRIVE"
2 -در نوار پائین ویندوز گوشه سمت راست پنجره ای ظاهر می شود و به شما می گوید فایل ها آماده رایت است.
3 -اگر به داخل" سی دی رام" بروید می بینید که همان پوشه به صورت کمرنگ وبا یک فلش رو به پائین قرار دارد، بر روی این گزینه از نوار وظیفه سمت چپ پنجره کلیک کنید.
"WRITE THESE FILES TO CD"
4 -مراحل ویزارد آغاز می شود
یک نام برای" سی دی" خود در این قسمت تایپ کنید
"CD NAME:"
بعدا وقتی سی دی خود را درون سی دی رام قرار دهید ، این نام به عنوان نام برنامه ویا محتوای درون" سی دی" نشان داده می شود، سپس
" را بزنید.NEXT"
سپس پنجره ای باز می شود که ویندوز شروع به رایت اطلاعات بر روی "سی دی "میکند و باید منتظر بمانید.
اگر کار رایت با موفقیت انجام شود پنجره ای به همراه این متن به شما نشان داده می شود.
"YOU have Successfully Written your files to the CD"
عملیات رایت تمام شد، حالا برروی این دکمه کلیک کنید "سی دی" به طور خودکار خارج میشود
“FINISH”
: ویندوز ویستا
شاید بتوان گفت در بین سیستم های عاملی که مایکرو سافت تا کنون تولید وبه بازارعرضه کرده است ،ویستا از کمترین استقبال وتوجه کاربران برخوردار گشته است.
منتقدین معتقدند که این سیستم عامل در مقایسه با ویندوزاکس پی به طور نامعقولی نیاز به منابع وامکانات سخت افزاری داشته،اینتر فیس آن بدون دلیل باعث صرف زمان پردازنده وگرفتن وقت سیستم شده وضمنا ارتقااز اکس پی به آن کند می باشد.اما با گذشت یکسال از عرضه ی این سیستم عامل مایگروسافت سعی دارد تا ارتقا به این سیستم جدید را به کاربران خود بقبولاند.
غول نرم افزار مدعی است که ویستا نسبت به سیستم های پیش از خوداز امنیت افزونتری برخوردار است واین چیزی است که دراین مقاله سعی در بررسی آن داریم....
سلام سلامی به گرمی آفتاب به لطافت ابر به روشنی مهتاب به زیبایی چشمانت چشمانی که با یک نگاه دل هزاران موجود را به لرزه در می آورد که یکی از آنها من باشم.
سلامی به نغمه شیدایی بلبلی که از سرزمین عشق و آرزوها شروع به پرواز نموده و راه طولانی و خسته کننده را با تمام وجود بال و پر زده تا پیامی برای معشوقی که با تمام وجود در قلب من جای دارد بیاورد و آری عشق من ...
آن معشوق تو هستی و آن پیام چیزی نیست جز اینکه با تمام وجود بگویم : دوستت دارم
در گذرگاه زمان ، خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند...!
دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا ,به کجا ؟!معـلـوم است ، به در خانه تو !دل من عادت داشـت ،که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوریکه تو هر روز آن را به کناری بزنی ...دل من ساکن دیوار و دری ،که تو هر روز از آن می گـذری .دل من ساکن دستان تو بود,دل من گوشه یک باغـچه بـود.که تو هر روز به آن می نگری,راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!
روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...هفته بعد دزدکی بهت نگاه/کردم...ماه بعد شانسی به دلم نشستی/وحالا سالهاست یواشکی دوست دارم
من ادعا نمی کنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم
در زمانیکه وفا قصه برف به تابستان است وصداقت گل نایابی ودر چشمان پاک شقایقها عابر بی عاطفه غم جاریست به چه کس باید گفت ؟؟؟ باتو انسانم و خوشبخت ترین...